
سلااااااااام گلای خوشگل ![]()

خوووووووبین؟
خوشین؟
سلامتین ؟
من که خیلی خوبم فقط امیدوارم تابستون زود تموم نشه
خدا کنهههه آخه این منصفانه نیست چرا باید نه ماه بریم مدرسه اما فقط 3 ماه استراحت کنیم؟
از طرفی من خیلی این روزا در سر در گمی موندم ![]()
همشم تقصیر
این دبیرستان لعنتیه ....
اصلا سر تا پاش دردسره
من می خواستمبرم همون مدرسه ی نمونه ای که آبجی میره ...
تا حالا پا بر جا بود اما همین امسال مدیرش استعفا داده ...
جاش معلوم نیست ...
می گن می خواد عادی بشه
آزمون ورودیشو برداشتن
و... از طرفی دیگه مدرسه ی شاهد دبیرستان اومده ...
من نمی دونم چی کار کنم همچی دل خوشی از راهنماییش که ندارم ..
. دوست ندارم برم شاهد ...
ولی با حساب اون مدرسه..
.دیگه نمی دونم چی کار کنم خیلی سر در گم موندم...![]()


یه چیز دیگه... یه چیز ناراحت کننده که همش یادم می ره بهتون بگم...
قضیه ی ویرووس کامپیوتر من که یه موضوع قدیمی بود
اعصابمو خورد کرده بود قابل تصور نیست که...
وقتی روشنش می کردم فقط باید نیم ساعت ویروس های بی شمارشو می بستم ...
تا اینکه وسط امتحانا بردیمش تعمیر که ویروسشو حذف کنه...
اقا سرخود برداشته بود ویندوزشو عوض کرده بود...
آبجیم نزدک 500 600 تا عکس داشت توی درایو دی
یعنی همون درایوی که موقع تعویض ویندوز همه چیزش پاک میشه
موقعی که آقاهه گفت همه ی عکساش پاک شده وقتی به صورتش نگاه کردم تعجب کردم که از سرش دود بلند نشد
بیچاره این قدر وقت صرف عکساش کرده بود که نگو هر چی وقت صرف کرده بود باز بشن سیو کنه چه قدر که طبقه بندی کنه چند سال بود عکس جمع می کرد...
خلاصه ... حالا چیییییی؟
عکسای من.... عکسای دنیل...اما(مهم نبود فقط لباساش اهمیت داشت) و روپرت و بقیه ی بازیگرا و عکسای متفرقه ی دیگه...
من که چون خودم باعث ویرووسی شد کامپیوتر شدم کلامو انداختم هوا که آبجی کلمو نکند عکسام پیشکش...
خلاصه به همین راحتی همه ی عکسام پریدن...![]()
![]()
![]()

بچه ها یه چیز دیگه خواهش می کنم واسه پسر خاله ام دعا کنین طفلکی 2 سالو چند ماهشه...
اینقده شیطوونه که حد نداره
دو روز پیش که مامانش خونه نبوده از بس که فوضول تشریف داره
باتری موبایل رو می کنه توی دماغش
بعدش داداشش که کلاس دوم دبستانه می ره به مامانش می گه
ولی اونا فکر نمی کنن که باتری به اون گندگی توی دماغ کوچیک این جا بشه پرستارش هم می گه دراومده
خلاصه که می بینن طفلکی پسر خاله ام از دماغش خون میاد
نمی ذاره کسی دست به سرش بزنه
و چون اکسیژن به مغزش درست نمی رسیده دائم بی حال بوده
بچه به این پر تحرکی...
خلاصه پرستاره وجدان درد می گیره به خاله ام می گه خواستم با سوزن قفلی در بیارم رفته بالا تر
خاله ام بردتش دکتر فعلا عفونت کرده
همون قسمت مخاطتش هم آسیب دیده
تورو خدا دعا کنین خوب بشه....
اینقد هم خوشگله پسر خاله ام
یه بار برده بودمش در مدرسمون بچها می گفتن آهای خوشگله شمارتو می دی؟ با من دوست می شی؟![]()
دعا کنین براش...![]()








برای خوندن ادامه ی داستان آپ قبل به ادامه مطلب تشریف ببرید..


و...
تا آپی دیگر خدانگهدارتووووووووووون گلااااااااااااااا![]()

